محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

836

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آن خدا عز و جل به ابراهيم فرمان داد كه اسماعيل پسر خويش را به نزد خانه جاى دهد كه مىخواست كسان را به پيمبر خود محمد صلى الله عليه و سلم گرامى بدارد . ابراهيم خليل و پسرش اسماعيل از پس روزگار نوح عهده دار كار كعبه شدند . مكه در آن وقت بيابان بود و جرهميان و عماليق اطراف آن ساكن بودند و اسماعيل عليه السلام زنى از جرهميان گرفت و عمرو بن حارث بن مضاض شعرى به اين مضمون گفت : « داماد ما كسى شد كه پدرش از همه مردم شريفتر بود . » « و فرزندان وى از ما هستند و ما خويشان اوييم . » از بنى ابراهيم ، اسماعيل امور خانه را عهده دار بود ، و پس از او نبت كه مادرش از جرهميان بود ، به جاى پدر بود . و چون نبت بمرد و فرزندان اسماعيل بسيار نبودند ، جرهميان بر كار كعبه تسلط يافتند و عمرو بن حارث بن مضاض شعرى به اين مضمون گفت : « و از پى نابت ما واليان خانه بوديم . » « و به اين خانه طواف مىبرديم و نيكى نمايان بود . » نخستين كس از جرهميان كه امور كعبه را به عهده گرفت مضاض بود ، پس از وى كار به دست پسرانش افتاد كه يكى از پى ديگرى به كار كعبه پرداختند . و چنان شد كه جرهميان در مكه بدكارى كردند و حرمت آن را نداشتند و مال كعبه را كه هديه مىشد بخوردند و با كسانى كه به مكه مىآمدند ستم كردند و طغيانشان چنان شد كه يكيشان اگر جايى براى زنا كردن نداشت در كعبه زنا مىكرد و چنان كه گفته‌اند اساف در دل كعبه با نائله زنا كرد و هر دو سنگ شدند . به دوران جاهليت در مكه ستم و زناكارى نبود و اگر پادشاهى حرمت آن نمىداشت هلاك مىشد و آن را بكه نام داده بودند كه گردن ستمگران و جباران را